بهـ نامـ او
کیبوردمـ رو تکوندمـ
مثل دونهـ های ریز برفـ
از لای دکمهـ هاشـ
آشغالـ می ریختـ
از خوردهـ های پفکـ بود
تا خوردهـ های نونـ فانتزی ساندوچمـ
امروز فهمیدمـ منـ و کامپیوترمـ
خیلی عاشقانهـ عملـ می کنیمـ
چیزهامونو با همـ تقسیمـ میکنیمـ
از غذا گرفتهـ کهـ منـ همیشهـ
سهمشـ رو میدمـ
تا گیجی و هنگی کهـ یکی مونـ
از اونـ یکی داغونـ ترهـ!
البتهـ بگمـ بازمـ بهـ غیرتشـ
کهـ با اینـ دلـ پر درد و ویروسـ
بازمـ کارمـ رو راهـ میندازهـ
دمشـ گرمـ!!!
ϰ-†нêmê§ |